حوادث مشابه
آیت الله العظمی صانعی در دیدار با حجت الاسلام و
المسلمین محتشمی پور واعضای
کمیته دانشجویی دبیرخانه حمایت از فلسطین با توجه حوادث اخیر به چند نکته جالب اشاره اشاره کردند.۱-برخی ها وقتی به بن بست می رسند حتی از
امام هم نمی گذرند واز امام سرمایه گذاری می کنند، انسان های ظالم عکس
امام را آتش می زنند بعد می گویند کار دانشجویان بوده است در حالیکه
دانشجویان فدایی امام هستند و همه چیزشان را از امام دارند.
۲-ما تاریخ را دیده ایم، ماجرای آتش زدن
سینما رکس آبادان و مسجد جامع کرمان را هم دیده ایم که چه کسانی آمدند و
آتش زدند و بعد گفتند کار انقلابیون بوده است!
۳-با زدن و خشونت و زندان کردن که کارها
درست نمی شود این چه معنایی دارد که از یک تجمع ۷۰۰ نفری دانشجویی آنگونه
که خودشان آمار داده اند ۲۰۰ نفر را بازداشت و زندانی می کنند حمله کردن
به زنان چه معنایی دارد؟ کی فرهنگ ما اجازه می داد که زن را بزنند من حتی
در مبارزات انقلاب می دیدم که برخی ژاندارم ها حاضر نمی شدند به زنان حمله
کنند اما حالا برخی ها تشخیص می دهند که زنان را هم بزنند و هر کس هم که
حرفی می زند می گویند خلاف نظام وامام حرکت می کند.
۴-به مسئولین امر گوشزد کنید که اگر می
خواهیم خدمتی به فلسطین و قدس شریف کنیم باید این فشارها را در داخل کم
کنیم و یاران امام را به صحنه برگردانیم، به مسولان رده بالای نظام متذکر
شوید که قبل از غربت قدس شریف متوجه غربت اسلام و تشیع باشند و در
سخنانشان به لوازم حرف های خودشان توجه کنند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 1:25  توسط
|
جدایی افغانستان از ایران(بخش یکم)
به نام خدا
چند هفته قبل اتفاقی به یه وبلاگ افغانی سر زدم و چندتا از پستاشو خوندم ، لینکهای اون وبلاگ رو دنبال کردم و به چند تا از وبلاگ دیگه سر زدم ، سوالهای زیادی درباره افغانستان به ذهنم اومد چند جا نظر گذاشتم وجواب گرفتم اما کافی نبود این شد که دست به یه جستجوی کوچک درباره افغانستان زدم که توی چند پست آینده نتیجه اونو مینویسم بی شک نظرات و انتقادات دوستان و همراهان (افغانی یا ایرانی) موجب روشنتر شدن حقیقت خواهد بود.
افغانستان دردوران گذشته چند نام داشته است که در زیر آورده شدهاند.
۱-آریانا(آریا ورته):به معنای زیستگاه مردم آریایی است چرا که در آنجا مردم آریایی میزیسته اند.
۲-خراسان(خورآسان یا خورآیان):به معنای سرزمینهای شرقی و جایی که خورشید از آنجا برمیآید.چون که در مشرق ایران قرار گرفته است.
۳-افغانستان:این نام که مشهورترین نامها در این زمان است پس ازاینکه قدرت سیاسی به دست قوم افغان(اوغان ) افتاد بر این سرزمین نهاده شده است.
دردوران باستان هرات و افغانستان به عنوان دروازه هندوستان بوده است و هر قدرتی که میخواست از غرب به هند یورش برد باید از هرات میگذشت ، این جایگاه هرات موجب درگیریهای فراوان برسر آن در سال های گذشته شده است، به همین سبب اگر قدرتی میخواست هند را از دسترس مهاجمان در امان نگه دارد باید هرات وافغانستان رابه دست میگرفت.سالها پیش هند مستعمره انگلستان و از اهمیت بالایی برای انگلیس برخوردار بود بنابراین انگلیس برای نگه داشتن هند از دست رقیبانی چون روسیه و فرانسه چارهای نداشت مگر به دست گرفتن هرات و افغانستان پس انگلیس با تزویر وسیاستهای دوگانه و گاه با تحریک مردم افغان و گاه با زیر پا گذاشتن پیمانها و بوسیله قدرت نظامی بدین مهم دست یافت. چکیده ای از ماجرای افغانستان و ایران در زیر آمده است.
در دوران ضعف دولت صفوی افغانها به رهبری محمود افغان که از قوم چادر نشین غلجه زایی بود ، به ایران حمله و اصفهان رامحاصره کردند ، شاه سلطان حسین که پادشاهی بی کفایت و خرافاتی بود تاج و تخت را به محمود افغان واگذار کرد . محمود افغان نزدیک به دو سال و چند ما بر ایران حکمرانی کرد، در ابتدا وی به عدالت رفتار نمود اما به سبب ستم فراروان که سرداران وی به مردم روا داشتند، مردم در جای جای ایران دست به شورش زدند ، محمود که از قیام مردم اصفهان بیم داشت برای ترساندن مردم نزدیک به سیصد نفر از کارگزاران عالیمقام ایرانی را به بزمی خواند و همگی را از دم تیغ گذراند و سه هزار تن از سپاهیان قزلباش را کشت همچنین دویست تن از کودکان خانوادههای کشته شدگان را نیز کشت و عوارض سنگین به مردم اصفهان بست. اشرف پسر عموی محمود که به خاطر کشته شدن پدرش میر عبدالله به دست محمود از او کینه به دل داشت از نارضایتی مردم استفاده کرد و او را کشت و بر جای او نشست.اشرف با فرستادن روحانیون سنی به قوای احمد پاشا ، سلطان عثمانی که قصد تصرف ایران راداشت او را وادار به سازش با هم مذهبان خود یعنی افغانها و جنگ با ایرانیان شیعی مذهب کرد چرا که روحانیان فرستاده شده توسط اشرف وارد به صفوف نمازگزاران ترک شده بودند و با آنها نماز خواندند و سربازان سلطان ، دیگر تمایلی برای نبرد با افغان های هممذهب خود نداشتند.
در پی حمله محمود افغانها طهماسب پسر سلطان حسین مخفیانه به قزوین رفت تا سپاهی برای مقابله با افغانها مهیا کند اما پس از حمله محمود به قزوین، به تبریزگریخت و با شنیدن خبر تسلیم شدن پدرش به محمود افغان، اعلام پادشاهی کرد.
از طرف دیگر نادر قلی در سن هجده سالگی به خدمت باباعلیبیک ، از سران ایل افشار و حاکم ابیورد درآمد و دختر او را به زنی گرفت و از او صاحب پسری به نام رضاقلیمیرزا شد.نادر پس از مرگ پدر زنش حاکم ابیورد شد . شاه طهماسب که در این زمان در مازندران به سر میبرد پیکی به سوی نادرقلی فرستاد و در برابر ملک محمود سیستانی، حاکم خراسان از او کمک خواست . نادر قلی به اردوگاه شاه طهماسب رفت و چون فتحعلیخان قاجار همهکارهی شاه بود و او را سد راه خود میدید بران شد تا او را از سر راه بردارد.فتحعلیخان نیز که خطر را لمس کرده بود برآن شد که به ملک محمود بپیوندد ولی شاه طهماسب ازین موضوع آگاه شد و فتحعلیخان را به قتل رساند.سپس نادر به دستور شاه طهماسب به مشهد لشکر کشید و مشهد را از ملک محمود سیستانی گرفت در این زمان نادر به طهماسبقلیخان ملقب شد.پس از آن نادر با خاندان ابدالی که حاکم هرات بودند جنگید وآنها را شکست داد ، خاندان ابدالی از نادر امان خواستند و به دستور نادر به حکومت هرات باقی ماندند.
در این زمان اشرف با بیش از سی هزار سرباز به مشهد لشکر کشی کرد ولی در نزدیکی دامغان کنار رودخانه مهماندوست از نادر شکست سختی خورد و به تهران بازگشت و قوای خود را برای یورشی دوباره جمع کرد و بار دیگر در ورامین از نادر شکست خورد و به اصفهان گریخت . اشرف برای ایجاد وحشت بیش از سه هزار تن از ساکنان سرشناس اصفهان را از دم تیغ گذراند.سپاه نادر در مورچهخورت در نزدیکی اصفهان دوباره اشرف را شکست داد و افغانها به سوی فارس گریختند و آخرین بار در زرقان فارس لشکر اشرف شکستی دوباره خورد و از هم پاشید. سرانجام اشرف در حال فرار به بلوچستان توسط نیرویی که پسر عمویش حسین(حاکم قندهار و برادر محمود) فرستاده بود کشته و سر او را به نزد شاه طهماسب برده شد.
پس از کشته شدن اشرف به دستور نادر پیکی به سوی محمد شاه ، پادشاه هند روانه شد و بازپسگیری اصفهان و بر تخت نشستن شاهطهماسب و همچنین قصد نادر از بازپسگیری قندهار را خبر داد و از وی خواسته شد که مرزهای خود را بر افغانان فراری غلجه زایی ببندد و آنها را پناه ندهد.
نادر پس از سرکوب کردن شورشهای کوچک و بزرگ در سراسر ایران و شکست عثمانی ، از هر شهری بزرگان شهر از کدخدایان و ریش سفیدان را در دشت مغان جمع کرد و به آنها گفت « آنچه لازمه کوشش بود کردم و ایران را از افغانان و ترکها و روسها نجات دادم اکنون در انتخاب شاه طهماسب دوم و یا شاه عباس سوم ،آزادید من می خواهم از این پس گوشهگیری اختیار کنم و به خراسان روم» حاضران که قصد نادر را فهمیده بودند همگی گفتند که جز خان افشار رانمیخواهیم و بدینگونه نادر بر تخت شاهی نشست.
نادر در سال ۱۱۵۰ هجری قمری قندهار را تصرف کرد و ذوالفقارخان و برادرش احمد خان که در آن زمان پانزده سال داشت را از زندان سلطان حسین ، حاکم قندهار و از افغانان غلجه زایی، آزاد ساخت و با آنان به خوبی رفتار کرد. بعدها احمدخان ابدالی نزد نادر مقام والایی یافت چنانچه نادر لشکری از افغانها و از چند قوم ابدالی و ازبک و دیگر اقوام تشکیل داد و احمدخان ابدالی سردار آنان شد.
اگرچه محمد شاه ، پادشاه هند موافقت کرده بود مرزهای خود را بر فراریان غلجه زایی ببندد ، از ورود آنان به هندجلو گیری نکرد پس نادر به سمت هند به راه افتاد و پس از گرفتن کابل و پیشاور به سوی دهلی پیش راند. در جنگی که بین قوای هندی و نادر در جلگه کرنال در گرفت ۲۰۰۰۰ از سپاه هند و ۴۲ نفر از سپاه نادر کشته شد و این بدان علت بود که سپاه نادر از تفنگ استفاده میکردند و سپاه هند از تیر و کمان. محمدشاه که توان رویارویی با نادر را در خود نمیدید پیکی به عذر خواهی به اردوی نادر فرستاد و نادر نیز پذیرفت و همراه محمدشاه به دهلی وارد شد . نادر حکومت هند را به محمد شاه واگذاشت و به دست خود تاج بر سر محمدشاه گذاشت و محمدشاه نیز ایالات مغرب سند یعنی غزنین ، کابل وقسمتی از پنجاب را به نادر واگذار کرد. همچنین محمدشاه همه گنجینههای خود را به نادر بخشید ، نخست نادر آنها رانپذیرفت و لی با پافشاری محمد شاه آنها را پذیرفت. گفته میشود مقدار این گنجینه ها ده برابر درآمد سالانه حکومت صفویه بوده است . از جمله جواهرات گرانبهای این گنجینه دو الماس کوه نو و دریای نور بود.
در سال ۱۱۵۴ هجری قمری که نادر رهسپار داغستان شد که در بین جنگلهای سواد کوه تیری از پشت درختان به او انداختند که بازوی او را خراشید و به گردن اسب او خورد، نادر به پسر خود رضاقلی میرزا گمان بد برد و او را کور کرد و پس از مدتی از کرده خود پشیمان شد و حال او آشفته گشت طوری که بسیاری از اطرافیان خود را به شدت تنبیه کرد وچون به سرداران ایرانی و قزلباش خود بد گمان شده بود قصد داشت که به کمک سرداران افغانی، قزلباش را نابود کند سرداران قزلباش که از این تصمیم آگاه شدند به تحریک علیقلیمیرزا برادرزاده نادر ، شبانه به سراپرده او یورش برده و او را کشتند.
پس از مرگ نادر و آغاز درگیریها برای تعیین جانشین او ،افغانان ابدالی و ازبک که به نادر وفادار بودند به پیشوایی احمد خان ابدالی به جانب قندهار رهسپار شدند.در همان هنگام یکی از سرداران نادر که قسمتی از گنجینه نادر را به ایران میآورد به دست احمدخان ابدانی گرفتار شد و گنجینه به دست احمدخان درانی افتاد، الماس معروف کوه نور که امروز از جواهرات سلطنتی انگلستان است در بین این گنجینه بود.
احمد خان ابدالی در قندهار تاج پادشاهی بر سر نهاد و احمدشاهدرانی نام گرفت ، بدین ترتیب اولین سلسله سلطنتی افغانستان شکل گرفت، ولی هنوز افغانستان جزیی از ایران بود و در هر یک از نقاط ایران یکی از سرداران یا وابستگان نادر در حال حکومت بودند.
پایان بخش یکم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10:6  توسط
|
یکی روبهی دید بی دست و پا
با سلام خدمت همه دوستان.
به نظر شما عکس زیر کجا رو نشون میده؟ شخصی که توی عکسه کیه؟

این عکس دوراهی چنارشاهیجان رو نشون میده جایی که پس از تصادفات و تلفات زیاد بودجهای برای ساخت تقاطع غیرهمسطح بهش اختصاص داده شد ولی چند تا دست انداز و چند متر گارد جاده ساخته شد بقیش هم خودتون میدونید چیکارش کردن!!
این آقایی هم که میبینید پلیس نامحسوس نیست چون درست مقابلش در طرف دیگه جاده مقر پلیس راهنماییه.این آقا از راهی دور و به صورت غیر قانونی از پاکستان تشریف آوردن که درست جلوی چشم مامور قانون گدایی کنن.
بی شک بعضیها هم دلشون میسوزه سرعتو کم میکنن و یه اسکناس ناقابل بهش کمک میکنن و پلیسی که برای حفظ جون مردم!!! به زور جریمه بهشون یاد میده کمربنداشون رو ببندن اصلا به فکرش هم نمیرسه که این آقا ممکنه باعث تصادف بشه و جون چند نفرو بگیره.
این گداها هم جریانشون خیلی جالبه اگه به تصویر خوب نگاه کنید میبینید که این آقای گدا فلجه و نمیتونه راه بره!! پس این بی دست و پا چطوری اومده اینجا؟؟ یه آدم خیر این آقا و سایر هموطنان همکارش رو هرروز صبح به سر جاهاشون میبره و بعد از ظهر جمع میکنه البته تمام پولایی رو که مردم سادهدل بهشون کمک کردن ازشون میگیره!! این جریان منو یاد همزیستی شتهها و مورچهها میندازه .
شتهها توانایی پرواز و جابجایی زیاد ندارند برای همین مورچهها شتهها رو روی گیاهان مختلف جابجا میکنن و شتهها شیرهی اون گیاهان رو میمکن بعد مورچهها شتهها رو میدوشن و شیرشونو میخورن.
ازاین گذشته پولهایی که تو دست این افراد زحمتکش!! میچرخه از اسکناس ۵۰ تومنی هست تا ۵۰۰ تومنی یعنی همون پولهای رایجی که روزانه تو دست مردم در حال گردشه اینا هم که سرشار بیماری هستند بدین ترتیب بیماری هاشون به خوبی بین مردم پخش میشه خصوصا که این روزها آنفلونزای نوع A شایع شده.
در مورد مسئولان هم به خودتون زحمت ندید من هم با کلانتری هم با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتم هر کدوم مسئولیت رو به گردن همدیگه انداختن در صورتی که هر دو زیر مجموعه وزارت کشور هستند و وزارت کشور مسئول مهاجرین قاچاقی.
یه روز توی بازار منتظر کسی بودم یکی از همین گداداها که پا نداشت در حال گدایی بود من برای کنجکاوی به مدت ۵ دقیقه پولهایی که بهش میدادند شمردم فکر میکنید چقدر شد؟ چیزی بیش از هزار و پانصدتومن!!!!!! دیگه خودتون حساب کنید در روز چقدر میشه.
نتیجه این که : اگه به سلامت خانوادتون علاقهمندید ، اگه دوست ندارید از شما سو استفاده بشه ، اگه دوست دارید بساط این مهاجران غیر قانونی که همه جای کشور پخش شدن و چهرهی هر شهری رو زشت کردن برچیده بشه ،بهشون کمک نکنید. به نظر من کمک کردن به اینا خیانت به هموطن خودتونه.
به امید تکون خوردن مسئولان هم ننشینید اونا فقط با زیر میزی تکون میخورن.
پیروز و سربلند باشید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 20:56  توسط
|
اعراب هنوز « دزدی » را مایه افتخار میدانند.
به نام خدا
حال و روز عرب جاهلیت و عقاید آنان قبل از اسلام بر کسی پوشیده نیست. قتل و غارت و دزدی از افتخارات عرب جاهلیت بوده.
خداوند پیامبری از بین این قوم برگزید و فرستاد تا آنها را به راه راست هدایت کند ولی با تمام زحمات پیامبر و با وجود تعلیمات قرآن این طوربه نظر میرسد که عرب امروزی هنوز دزدی را افتخار میداند و تنها شکل آن را عوض کرده.
عرب امروز چون میبیند که برای عرض اندام در دنیای کنونی چیزی ندارد پس دست به دزدی از نوع فرهنگی میزند و دانشمندان ایرانی را به نام خود ثبت میکند و یا یا نامهای جعلی برای آب و خاک این سرزمین کهن برمیگزیند که از آن جمله میتوان به چاپ تمبر بوعلی سینا با عنوان دانشمند بزرگ عرب ، تعیین نام جعلی برای "خلیج همیشه فارس" ، ادعای مالکیت جزایر ایرانی و ... را نام برد اخیرا هم مطلع شدیم که عربستان سعودی دست به تهیه انمیشنهایی زده که طی آنها دانشمندان بزرگی را چون فارابی ، خوارزمی ، ذکریای رازی و دیگر دانشمندان مشهور ایرانی را به خود نسبت داده و آنها را جد اعراب کنونی میخواند. با کمی دقت میبینیم که تنها چیزی که عوض شده کالاهای غارت شده و ابزار دزدی است و عمل همان است که در دوران جاهلیت بوده و اعراب بهاین دزدی افتخار میکنند.در این دزدی کالای غارت شده به مراتب ارزش بیشتری دارد و ابزار این دزدی نیز رسانه است.
و اما مسئولان کشور ما درباره این دزدیهای آشکار چه کردهاند؟
مسئولان کشور ما در این موارد چنان تعللی از خود نشان دادهاند که چشم ناپاکان از چهار سو به این مرز و بوم پاک افتاده است.
قبول ندارید ؟
از شمال : کم شدن بیش از 30 در صد از سهم ایران از دریای خزر وتصمیمگیری در مورد این دریاچه بدون حضور ایران.
از جنوب : شیطنت شیخ نشین امارات در تعیین نام جعلی برای خلیج همیشه فارس و ادعای مالکیت جزایر تنب و ابوموسی.
از غرب : انتشار نقشهای مبنی بر ایجاد کشوری جدید به نام "کردستان" شامل کردستان ایران و کردستان عراق.
از شرق : جلوگیری از ورود آب رودخانه هریرود به دریاچه هیرمند بر خلاف تعهدنامههای بین دو کشورایران و افغانستان و خشکیدن این دریاچه.
و چندین مورد دیگر که مجال گفتن آنها نیست.
به یاد دارم که آقای نصیرزاده کارشناس داوری فوتبال درباره برگزاری مسابقات فوتبال با نام جعلی بر خلاف قوانین فیفا خبر داد و گفت : مسئولان ورزش ایرانمیتوانند رسما شکایت کرده واین مسابقات را تعطیل کنند. ولی خبر ارسال اعتراض آقای کفاشیان پس از برگزاری فینال آن مسابقات را به فیفا شنیدیم که نتیجهای هم در بر نداشت.
حتی آقای احمدینژاد چندین بار در رسانه ملی! گفته است :
"آنها میگویند «خلیج ...»و ما میگوییم «خلیج فارس» و خود آنها قبول دارند که حق با ماست ، این مضوع مهمی نیست ".
اگر شیخ نشینان خلیج همیشه فارس این نام را قبول دارند چرا اینقدر برای جهانی کردن نام جعلی آن تلاش میکنند؟
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:1  توسط
|
تکرار تاریخ بادمجان
به نام خدا
سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادمجان بورانی آوردند ، خوشش آمد گفت : بادمجان بس نیکو طعامی است . ندیمی در مدح بادمجان فصلی پرداخت.
چون محمود غزنوی سیر شد گفت : بادمجان بس مضر چیزی است. باز آن ندیم در مذمت بادمجان مبالغتی تمام کرد.
محمود گفت : مردک نه این زمان مدحش میگفتی؟
ندیم گفت : من ندیم توام نه ندیم بادمجان مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادمجان را.
حال پس از گذشت سالیان زیاد از دوران محمود غزنوی سازمانی به نام " صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران " (IRIB)که هشت سال سرگرم مدیحه سرایی سید محمد خاتمی بوده با کمال بیشرمی مستند انرژی هستهای را پخش میکند که طی آن سید محمد خاتمی را فردی ترسو و امتیازده به بیگانگان معرفی میکند و از طرف دیگر محمود احمدی نژاد را به عنوان فردی شجاع که امتیاز هستهای را به ایران برگردانده است معرفی میکند. بعید نیست بعد از گذشت چهار دیگر سال این سازمان مستند دیگری بر خلاف این جریان بسازد.
این رفتار صدا و سیما باعث شده که 80 درصد مردم یا تلوزیون تماشا نکنند و یا در صورت نگاه کردن حرفهای گفته شده در آن را وارونه تعبیر کنند که حق هم همین است.
حال پیدا کنید محمود غزنوی ، بادمجان و ندیم را.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:59  توسط
|